استفاده از درمان شناختی رفتاری (CBT) برای پذیرش خود

گاهی اوقات افراد نیاز به تغییر دارند. در مواقع دیگر نیاز به پذیرش.

نکات کلیدی درمان شناختی رفتاری CBT

  • درمان شناختی رفتاری یک درمان مبتنی بر تغییر است اما از تکنیک های آن می توان برای ارتقای خویشتن پذیری استفاده کرد.
  • از نظر درمان شناختی رفتاری، یک استراتژی پذیرش ممکن است شامل افکار چالش برانگیز باشد که اجازه احساسات منفی را نمی دهد.
  • اگر مراجعه کننده دست به رفتاری بزند که به دیگران صدمه می زند، مانند سواستفاده و آزار، انجام خودپذیری در درمان شناختی رفتاری کاربرد ندارد.

تکنیک های روان درمانی را می توان به طور کلی به استراتژی های تغییر و پذیرش دسته بندی کرد. استراتژی‌های تغییر دقیقاً همان چیزی است که به نظر می‌رسد: تکنیک‌هایی هستند برای تغییر احساسات، تفکرات یا رفتار یک فرد. استراتژی‌های پذیرش مهارت‌هایی را پرورش می‌دهند تا نحوه فکر کردن، حس کردن یا رفتار کردن، بدون اینکه بخواهد تغییری کنند، پذیرفته شوند. درمان شناختی رفتاری معمولاً یک درمان مبتنی بر تغییر است، اما از تکنیک‌های شناختی می‌توان برای ارتقای پذیرش خود استفاده کرد.

درمان شناختی رفتاری

در لغتنامه تعاریف زیادی برای پذیرش وجود دارد، اما تعاریفی که من در اینجا به آنها ارجاع می کنم عبارتند از: «تحمل بدون اعتراض یا واکنش» یا « صحیح، عادی یا اجتناب ناپذیر تلقی نمودن چیزی». این با شفقت متفاوت است که در آن فرد برای کاهش رنج چیزی و تغییرش تلاش کند. با پذیرش، شرایط فعلی می‌تواند خوب شود. اعمال پذیرش بر خودمان به معنای پذیرفتن آنچه که هستیم است.

اشکال خودپذیری که توسط درمان شناختی رفتاری CBT ترویج می شود

با شناخت درمانی، خویشتن پذیری می تواند اشکال مختلفی داشته باشد. اغلب اوقات، شناخت درمانی افکار منفی و خودکار در مورد داشتن احساسات منفی مانند اضطراب یا افسردگی را هدف قرار می دهد. داشتن این احساسات به خصوص در زمان استرس طبیعی است. این باور که فرد نباید این احساسات را داشته باشد در واقع می تواند اضطراب و افسردگی را بدتر کند. تکنیک شناخت درمانی در چالش کشیدن افکار منفی که فرد نباید هیچ گونه اضطراب یا افسردگی را احساس کند تمرکز می‌کند و سعی می کند این باور را به یک باور واقع بینانه تر برساند، مانند «قابل درک است که در این موقعیت احساس اضطراب یا افسردگی کنم. برای بهتر کردن شرایطم تلاش خواهم کرد».

به چالش کشیدن افکاری که مانع پذیرش خود می شوند نیز می تواند مفید باشد، اگر کسی معتقد باشد که ضعیف و شکسته شده و باید اصلاح شوند. این باور به ضعف و شکستگی می تواند مطلق و سراسری باشد به جای اینکه اضطراب یا افسردگی را به عنوان یک وضعیت پزشکی و تنها یک جنبه از یک فرد در نظر بگیرد. به عنوان مثال، یک مراجعه کننده ممکن است این باور را داشته باشد که “من هرگز نباید دوباره احساس افسردگی کنم.” این باور می‌تواند فرد را در معرض شکست قرار دهد، زیرا حتی تغییرات خلقی عادی نیز می‌تواند باعث ایجاد مارپیچی از افکار منفی شود. درمان شناختی بر اصلاح دیدگاه فرد نسبت به افسردگی خود و پذیرش این موضوع تمرکز دارد که ممکن است این بخشی از وجود او باشد که باید دائماً روی آن کار کند.

درمان شناختی رفتاری

پرورش افکار واقع بینانه تر می تواند برای اختلال اضطراب نیز مفید باشد. یک مراجعه کننده مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است این باور را داشته باشد که “هیچ کس مرا دوست نخواهد داشت تا زمانی که شخصی که هستم را تغییر دهم.” ضمناً در این شیوه تفکر این ذهنیت وجود دارد که شخص مشکلی در وجودش دارد. به چالش کشیدن این افکار منفی می تواند شامل پذیرش این باشد که فرد به اندازه کافی خوب است، حتی اگر بی‌نقص نباشد، و اینکه فرد باید به جای اینکه انتظار داشته باشد که تغییر کند، روی یافتن افرادی تمرکز کند که آنها را همانطور که هستند بپذیرند.

مواقعی که مفهوم خویشتن پذیری صدق نمی کند

اکنون، تمام این مثال‌ها را بر این فرض استوار کرده‌ام که درمانجو نیازی به تغییر ندارد. این مفهوم پذیرش خود در صورتی که درمانجو درگیر رفتاری باشد که به دیگران آسیب می رساند (مانند سوء استفاده)، اعمال نمی شود، و در مورد باورهایی که به نحوی نسبت به دیگران حق به جانب هستند، نیز صدق نمی کند. خویشتن پذیری عموماً برای زمانی است که افکار منفی در مورد اینکه مراجعه کننده کیست یا چه احساسی دارد باشد.

منبع : psychologytoday

سها کلینیک

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 2 میانگین: 5]