چگونه دلبستگی اضطراب / دوسوگرا در کودکان شکل می­گیرد

کودکانی که سبک دلبستگی اضطراب – دوسوگرا دارند، هنگامی که مراقبشان آنها را ترک می‌کند، دچار اضطراب می شوند اما پس از بازگشت آنها نیز آرام نمی گیرند. کودکان دچار دلبستگی اضطراب – دوسوگرا می ترسند که رها شوند و نمی توانند به ثبات مراقب خود اعتماد کنند.

دلبستگی اضطراب – دوسوگرا یکی از سه سبک دلبستگی ناایمن است. افرادی که دارای دلبستگی اضطراب – دوسوگرا هستند، تصویری منفی از خود و تصویری مثبت از دیگران دارند، به این معنی که خود را بی کفایت می دانند اما دیگران را عموماً مثبت ارزیابی می کنند.

به این ترتیب، آنها با تلاش برای به دست آوردن تأیید و اعتبار از روابط خود با اشخاص مهم، می کوشند خود را بپذیرند. آنان همچنین به سطوح بالاتری از تماس و صمیمیت با دیگران نیاز دارند.

علاوه بر این، آنها درگیر وابستگی به والدین خود هستند و همچنان فعالانه برای راضی کردن آنها تلاش می کنند.

بیشتر بخوانید: دلبستگی اجتنابی

سبک دلبستگی شما چیست؟

نظریه دلبستگی توسط روانشناس جان بالبی در دهه 1950 ارائه شد.

مفهوم دلبستگی به اطمینان کودک از در دسترس بودن نگارۀ دلبستگی به عنوان یک پایگاه امن اشاره دارد که او می تواند با تکیه بر آن به کاوش در محیط بپردازد و در مواقع نیاز برای جستجوی حمایت، محافظت و آسایش به آغوشش بازگردد.

بالبی استدلال کرد که احساس امنیت در کودکی برای سبک دلبستگی بزرگسالی نقشی حیاتی دارد.

به طور کلی چهار سبک دلبستگی وجود دارد:

  • دوسوگرا (یا دلبستگی اضطراب )؛ کودکان دارای این سبک در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارند. آنها اغلب نگران اند که نکند مردم آنها را رها کنند، بنابراین ممکن است رفتارهای وابسته یا نیازمندانه نشان دهند.
  • اجتنابی؛ این سبک دلبستگی با دشواری در صمیمیت و سرمایه گذاری عاطفی کم در روابط مشخص می شود.
  • ایمن؛ نشانۀ این سبک، احساس اعتماد و امنیت در روابط است. کودکانی که به طور ایمن دلبسته هستند، احساس امنیت می کنند و توسط مراقبان خود حمایت می شوند. بزرگسالان دارای دلبستگی ایمن، قادر به ایجاد روابط پایدار با دیگران هستند.
  • آشفته؛ این سبک با ترکیبی از رفتارها مشخص می شود که می تواند از اجتناب تا چسبندگی متغیر باشد. افراد دارای این سبک دلبستگی اغلب مشتاق روابط نزدیک هستند، اما در عین حال از اعتماد به دیگران و آسیب دیدن می ترسند.

نظریۀ دلبستگی اضطراب استدلال می کند که سبک دلبستگی که در اوایل کودکی شکل می دهید، تأثیری مادام‌العمر بر توانایی شما در برقراری ارتباط با احساسات و نیازهایتان، نحوه پاسخگویی به تعارضات و انتظارات شما از روابطتان دارد.

اگرچه سبک دلبستگی ای که با آن بزرگ شده اید همه چیز را در مورد روابط شما و اینکه در بزرگسالی به چه کسی تبدیل می شوید توضیح نمی دهد، درک آن می تواند به توضیح الگوهایی که در روابط خود مشاهده می کنید کمک کند.

دلبستگی اضطربنشانه های دلبستگی اضطراب – دوسوگرا در کودکان

کودکانی که دارای سبک دلبستگی اضطراب – دوسوگرا هستند، هنگامی که مراقبشان آنها را ترک می‌کند، بهم می ریزند و پس از بازگشت به سختی آرام می‌شوند.

این کودک اغلب مطمئن نیست که آیا می تواند به مراقب خود تکیه کند یا خیر و ممکن است از رها شدن خشمگین شود.

برخی از ویژگی های کلیدی که کودک دارای سبک دلبستگی اضطراب – دوسوگرا ممکن است نشان دهد، عبارتند از:

  • چسبیدن به مراقبین
  • ترس از غریبه ها
  • پریشانی شدید زمانی که از مراقبین خود جدا می شود
  • تسلی ناپذیری در هنگام ناراحتی (به راحتی نمی توان او را آرام کرد)
  • روابط ضعیف با کودکان دیگر
  • کاوش محدود در محیط
  • مشکل در تنظیم و کنترل احساسات منفی
  • داشتن ظاهری به طور کلی مضطرب

یک کودک دارای دلبستگی اضطراب – دوسوگرا ممکن است هرگز نداند که آیا مراقب به نیازش پاسخ خواهد داد یا نه. بنابراین، یاد می گیرد که عشق و حمایت همیشه برای او وجود نخواهد داشت.

هنگامی که او موفق به جلب توجه مراقب خود می شود، معمولاً از ترس اینکه دیگر نتواند چنین توجهی را به دست آورد، حاضر به رها کردنش نیست. بنابراین، اغلب بسیار چسبنده به نظر می رسد.

سایر نشانه های دلبستگی اضطراب

  • اضطراب در زمان جدایی

دور از انتظار نیست که کودکان دارای دلبستگی دوسوگرا / مضطرب به اختلال اضطراب جدایی (SAD) مبتلا شوند، نوعی اختلال اضطراب که عموماً در اوایل کودکی تشخیص داده می شود.

کودکان مبتلا به SAD ممکن است به خاطر ترس از جدا شدن از مراقبین خود از رفتن به مدرسه امتناع کنند و هنگام جدا شدن از والدین دچار اضطراب شدید شوند.

  • پس زدن والدین

با وجود دلبستگی اضطراب جدایی، کودک اغلب هنگام بازگشت به مراقب، او را پس می زند.

کودک ممکن است به دنبال جدایی احساس صدمه دیدن، طرد شدن و عصبانیت داشته باشد و این غم و اندوه را بدون توجه به تلاشی که مراقب در تسکین او انجام می دهد، حفظ کند. پس از بازگشت مراقب کودک ممکن است تماس چشمی با او برقرار نکند.

احتمالاٌ کودک دارای دلبستگی اضطراب – دوسوگرا کسی است که راضی کردنش بسیار سخت است و هیچ کاری برای دلجویی از او کافی به نظر نمی رسد.

  • اکتشاف محدود

کودکان دارای دلبستگی اضطراب – دوسوگرا اغلب در مورد کاوش در دنیای اطراف خود احساس ناامنی دارند. ممکن است برای آنها سخت باشد که به تنهایی و بدون جستجوی  اطمینان و توجه مداوم از مراقب خود، بازی کنند.

در ساعت تفریح مدرسه، کودک دچار دلبستگی اضطراب – دوسوگرا ممکن است به جای بازی کردن با سایر کودکان، نزدیک معلم بایستد، زیرا اینگونه احساس امنیت بیشتری دارد. بنابراین، شاید غیر اجتماعی به نظر برسد و دوستی با همسالان برایش سخت باشد.

  • دلبستگی اضطربتوجه طلبی

کودکانی که مضطرب-دوسوگرا هستند احتمالاً کج خلقی زیادی نشان می دهند. این کج خلقی ها می توانند به یک شیوۀ زندگی بدل شوند و چندین بار در روز رخ دهند. این رفتار ممکن است راهی برای تنظیم خود و جلب توجه والدین باشد.

در مدرسه، کودک اغلب به جای تمرکز روی تکلیف، بر افراد متمرکز است. او ممکن است زمان زیادی را در کلاس صرف صحبت با دیگران و معلم کند و از رسیدگی به تکالیف سر باز زند.

این کودک ممکن است به قدری نگران کوشش برای کسب و حفظ توجه بزرگسالان باشد که به سختی بتواند برای تمرکز و پیروی از دستورالعمل ها تلاش کند. او همچنین احتمال دارد به طور مکرر سؤالاتی بپرسد تا مطمئن شود که مورد توجه قرار گرفته است.

  • اتکا به دیگران

کودکان دلبستگی اضطراب – دوسوگرا اغلب آنقدر مضطرب اند که نمی توانند به تنهایی از پس کاری بربیایند و ممکن است مدام درخواست کمک کنند. شاید آنها مایل باشند که همیشه هر کجا که می روند یک فرد امن همراهی شان کند.

علاوه بر این، این کودکان قادر به برطرف ساختن نیازهای خود نیستند و ممکن است برای تنظیم نیازهای خود اغلب به دیگران تکیه کنند.

کدام نوع فرزندپروری باعث ایجاد دلبستگی اضطراب / دوسوگرا می شود؟

در حالی که شاید پاسخ روشنی به این سؤال وجود نداشته باشد، اما سبک های دلبستگی اغلب نتیجه فرزندپروری مراقبین اند.

برخی از راه‌های احتمالی که در آن سبک‌های فرزندپروری می‌توانند باعث ایجاد سبک دلبستگی اضطراب شوند عبارتند از:

  • فرزندپروری بی ثبات

یکی از دلایل اصلی اینکه چرا یک کودک ممکن است سبک دلبستگی دوسوگرا را ایجاد کند، فرزندپروری بی ثبات است.

هنگامی که نیاز به حمایت و پاسخگویی به خواسته های کودک وجود دارد، والدین بی ثبات عمل می کنند، اما در مواقع دیگر چنین نیستند. در سایر مواقع، مراقبین ممکن است سرد، بی احساس یا از نظر عاطفی دور از دسترس باشند.

کودک ممکن است در مورد رابطه خود با مراقبی که همیشه رفتارهای متناقضی دارد، احساس سردرگمی کند. این بی ثباتی ها، پیش‌بینی رفتار والدین را برای کودک دشوار می سازد و در نتیجه باعث افزایش ناامنی و اضطراب او می‌شود.

  • فاصلۀ هیجانی

مراقبی که از نظر هیجانی دور از دسترس است یا از فرزندش غفلت می کند، می تواند احساس ناامنی و بی ثباتی را در او ایجاد کند. اگر یک مراقب نیازهای هیجانی کودک را برآورده نکند، به ویژه زمانی که او مضطرب یا پریشان است، احتمالاً احساسات منفی او تشدید می شود.

اگر مراقب نیازهای کودک را نادیده بگیرد، کودک احتمالاً سبک دلبستگی ایمن را شکل می دهد.

  • دلبستگی اضطربفرزندپروری مداخله گر

یک مراقب مداخله گر وقتی کودک نیاز به توجه ندارد، به او توجه می کند.

آنها مرزهای عاطفی ضعیفی دارند، در وضعیت ذهنی کودک دخالت می کنند و ممکن است سلطه جو باشند. کودک ممکن است احساس کند آنقدر زیر پر و بال مراقب است که فضای کافی برای رشد یا ابراز خود را ندارد.

فرزندپروری مداخله گرانه می تواند اینگونه باشد که والد، احساس منفی کودک را به خودش می گیرد و به جای تسکین او، واکنش منفی وی را تقویت می‌کند. برای مثال، اگر کودکی مضطرب باشد، مراقب او نیز مضطرب می شود. وقتی کودک گریه می کند، مراقب نیز گریه می کند.

  • گرسنگی عاطفی مراقب

هنگامی که مراقبان به منظور ارضای نیازهای خود به دنبال نزدیکی عاطفی یا فیزیکی به کودک هستند، این وضعیت برآورده کردن «گرسنگی عاطفی» در نظر گرفته می‌شود.

اگر مراقب از کودک برای ارضای نیازهای خود استفاده کند، ممکن است نیازهای عاطفی و فیزیکی کودک را نادیده بگیرد. این نوع مراقبان همچنین می توانند مداخله گر و درگیر زندگی فرزندشان به نظر برسند. آنها همچنین احتمالاً ابراز عشق و محبت واقعی خود به فرزندشان را با استفاده از او برای تامین نیازهای خود جایگزین کنند.

بنابراین نیازهای کودک برآورده نمی شود و او ممکن است با بزرگتر شدن نیازهای دیگران را بالاتر از نیازهای خود قرار دهد، زیرا این همان کاری است که به آن عادت کرده است.

  • مراقبین دلبستگی اضطراب – دوسوگرا

این احتمال وجود دارد که والدین کودک دارای سبک دلبستگی اضطراب – دوسوگرا، خود نیز این سبک دلبستگی اضطراب را داشته باشند.

دلیل این موضوع احتمالاً ربطی به ژنتیک ندارد، بلکه ادامه الگوهای رفتاری است که در طول نسل ها تکرار می شود.

بدون رسیدگی به دلبستگی ناایمن کودکان، آنها ممکن است بزرگ شوند و فرزند خود را به دلبستگی اضطراب – دوسوگرا ندچار سازند.

چگونه می توانم به فرزندم که سبک دلبستگی اضطراب – دوسوگرا دارد، کمک کنم؟

  • کاری کنید آنها احساس امنیت کنند

کودک باید مطمئن باشد که وقتی مراقب نزدیکش است، هیچ آسیبی به او نخواهد رسید. او باید بداند که به نیازهای تغذیه و مراقبتش رسیدگی خواهد شد.

مراقب، مانعی برای کودک در برابر آسیب است، بنابراین این که کودک بداند مورد محافظت والدین است و محبت آنها را در اختیار دارد، برای ایجاد احساس امنیت در وی مهم است.

باید به کودک فرصت دهید تا آزادی خود را گسترش دهد و در عین حال مطمئن باشد که هرگاه نیاز به کمک داشت، والدینش در دسترس او هستند.

  • دلبستگی اضطرباطمینان حاصل کنید که آنها احساس دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن می کنند.

گریه‌های کودک راهی است که از طریق آن به مراقب می گوید نیازی برای برآورده شدن وجود دارد. بنابراین مهم است که مراقب این نشانه ها را به دقت بشناسد و به طور مداوم به آنها پاسخ دهد.

اگر مراقب به خوبی به نیازهای کودک پاسخ دهد، به او اجازه می دهد تا بفهمد که وقتی به چیزی نیاز دارد، می تواند با علامت دادن آنها را به اطلاع دیگران برساند و سپس نیازش را برآورده کند.

اگر مراقب بیشتر اوقات با این موضوع هماهنگ باشد، کودک می‌فهمد که دنیای بیرون قابل اعتماد است و می‌تواند تا حدودی بر آن کنترل داشته باشد.

  • به آنها آرامش دهید

برای کمک به یک کودک مضطرب- دوسوگرا، مراقبان باید با کودک گشوده و گرم رفتار کنند. کودک باید بداند که اگر به دنبال آرامش باشد، آن را دریافت خواهد کرد.

اگر مراقبان به تسکین ناراحتی کودک کمک کنند، او یاد می‌گیرد که وقتی بزرگ شد، از اقدامات مراقب خود به عنوان الگویی برای مدیریت پریشانی خودش استفاده کند.

  • کاری کنید آنها احساس ارزشمندی کنند

مراقبان می توانند با ابراز خوشحالی و افتخار به فرزندان خود، به آنها پیام ارزشمند بودن بدهند. عزت نفس سالمی که در کودکی ایجاد شود می تواند به زندگی بعدی انتقال یابد.

  • از کودک حمایت کنید تا دنیای خود را کشف کند

کودک باید به گونه ای حمایت شود که برای کاوش در دنیای خود احساس امنیت کند. به فرزندتان اطمینان دهید که به توانایی های او ایمان دارید اما در صورت بروز مشکل در کنارش هستید.

سعی کنید زیاده روی نکنید یا مدام به آنها نگویید چه کاری باید انجام دهند. درعوض، در صورتی که آنها با چالش روبرو شدند، راهنمایی ملایمی ارائه دهید و اجازه دهید در حین اینکه از فاصله ای ایمن مراقب شان هستید، دست به کاوش در محیط بزنند و رشد کنند.

جهت دریافت مشاوره کودک تلفنی و یا روانشناسی کودک با ما ( سها کلینیک ) همراه باشید

منبع

https://www.simplypsychology.org/anxious-ambivalent-attachment.html

نویسنده: اولیویا گای ایوانز – بررسی تخصصی توسط دکتر ساول مکلود – 2022

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]